می 16, 2010

خداحافظي

سلام دوستان خوبم
خوبين؟
توي اين چند وقتي كه وب رو تعطيل كرده بودم به خيلي چيز ها فكر كردم
به نظرهاتون براي پست سلام اي هموطن
شايد واقعا ديدگاه من متفاوت بود و يا هر دليل ديگه اي
خيلي ها خيلي ازم عصباني بودند و خخيلي ها هم نه منطقي بودند و …
اما منم فكر كردم كه بهتره ديگه اين وب بود تعطيل كنم
همه لحظات توي اين وب برام خاطرات خوبي خواهد شد و هيچ گاه اين وب رو فراموش نخواهم كرد با همه ي خواننده هاش
باز هم مي گم قصد من توهين به قشر خاصي نبود فقط يك دل نوشته بود هميين
اميدوارم همگي موفق باشيد و در پناه ايدز منان هيچ گاه نا ميد نشويد
يا حق

آوریل 5, 2010

وطن را ترك كردم تاكمي دل تازه تر گردد
ندانستم كه در غربت غمي دل بيشتر گردد
نه در غربت دلي شاد و نه جايي در وطن دارم
الهي بخت برگردد از اين طالع كه من دارم

 گاهي به اين فكر مي كنم كه چرا بر گشتم؟ ولي شايد من اشتباه مي كنم شايد هم بقيه اشتباه مي كنند

اين سرنوشت من است با تمام دلتنگي و تنهايي اش

مارس 26, 2010

ازم پرسيد چون بهش نياز داري دوسش داري يا چون دوسش داري بهش نياز داري؟
گفتم چون دوسش دارم بي نيازترين آدم دنيام.
: من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزید.

خداحافظ 88….

سلام دوستان عزيزم
عيدتون مبارك
خوب با تاخير در خدمتتون هستم با تبريك سال نو و گذشتن سال 88 اميدوارم كه سال 89 شما مثل سال 88 من نباشه و همه چيز مطابق ميلتون پيش بره
به هو آرزويي كه دارين برسين ما كه بابا نوئل نداريم كه آرزوهاتونو بذاره تو جورابتون اما بالاخره اميد كه خداي متعالمون بهمون كمك كنه و سال خوبي برامون باشه

هر دم دردی از پی دردی ای سال

با این تن ناتوان چه کردی ای سال

رفتی و گذشتن تو یک عمر گذشت

صد سال سیاه برنگردی ای سال

اينم يه شعر براي سال 88
اميدوارم كه سال خوبي داشته باشين

در مورد نوشته ي چند ماه پيش كه عنوانش سلام هموطن عزيزم بود بگم كه بعضي دوستان غير هموطن اتفاقي يا غير اتفاقي اين وبلاگ رو خوندن و بهشون بر خورد من معذرت ميخوام البته كه اينجا جاي ما خوب است و هيچ انسان غير هموطني هم با ما رفتار غير انساني نميكنه و فقط چند تايي افغاني نميدونم بر حسب اتفاق بهشون توهين ميشه كه اونم تقسير خودشونه برن خوب!!!
خوب من باز هم از جامعه ي غير هموطنم عذر خواهي مي كنم از كساني كه از يو اس ا (usa) نظرات مهربانانه شونو نثار اينجانب كردند و يك عده ي كثيري هم از اي آر بودند كه خيلييييييييي مهربانانه من را قانع كردند كه حرفهايم اشتباه است
ما قانع شديم
اينجا همه چيز هست ولي من فقط مثل يك مرغ مهاجر سر كنده ي ديوانه هستم كه اين اراجيف را مي نويسم
به هر حال اينجا لازم ديدم كه عيد باستاني نوروز را به كليه ي افراد هموطن و غير هموطن تبريك عرض كنم من چاكر همتون هستم….

ژانویه 24, 2010

اين اصل را به خاطر بسپاريد كه با اين اصل زندگي بسي راحت تر است..

به نفع ماست
توي كشوري يه پادشاهي زندگي ميكرد
كه خيلي مغرور ولي عاقل بود
يه روز براي پادشاه يه انگشتر به عنوان هديه آوردند
ولي رو نگين انگشتر چيزي ننوشته بود و خيلي ساده بود
شاه پرسيد اين چرا اين قدر ساده است ؟
و چرا چيزي روي آن نوشته نشده است؟
فردي كه آن انگشتر را آوره بود گفت:
من اين را آورده ام تا شما هر آنچه كه ميخواهيد روي آن بنويسيد
شاه به فكر فرو رفت كه چه چيزي بنويسد كه لايق شاه باشد
وچه جمله اي به او پند ميدهد؟
همه وزيران را صدا زد وگفت
وزيران من هر جمله و هرحرف با ارزشي كه بلد هستيد بگوييد
وزيران هم هر آنچه بلد بودند گفتند
ولي شاه از هيچكدام خوشش نيامد
دستور داد كه بروند عالمان و حكيمان را از كل
كشور جمع كنند و بياوند
وزيران هم رفتند و آوردند
شاه جلسه اي گذاشت و به همه گفت كه هر كسي
بتواند بهترين جمله را بگويد جايزه خوبي خواهد گرفت
هر كسي به چيزي گفت
باز هم شاه خوشش نيامد

تا اينكه يه پير مردي به دربار آمد و گفت با شاه كار دارم
گفتند تو با شاه چه كاري داري؟
پير مرد گفت برايش يه جمله اي آورده ام
همه خنديدند و گفتند تو و جمله
اي پير مرد تو داري ميميري تو راچه به جمله
خلاصه پير مرد با كلي التماس توانست آنها را
راضي كند كه وارد دربار شود
شاه گفت تو چه جمله اي آورده اي؟
پير مرد گفت
جمله من اينست
“هر اتفاقي كه براي ما مي افتد به نفع ماست”
شاه به فكر رفت
و خيلي از اين جمله استقبال كرد
و جايزه را به پير مرد داد
پير مرد در حال رفتن گفت ديدي كه هر اتفاقي كه مي افتد به نفع ماست
شاه خشمگين شد و گفت چه گفتي؟
تو سر من كلاه گذاشتي
پير مرد گفت نه پسرم
به نفع تو هم شد
چون تو بهترين جمله جهان را يافتي

پس از اين حرف پير مرد رفت
شاه خيلي خوشحال بود
كه بهترين جمله جهان را دارد
و دستور داد آن را روي انگشترش حك كنند
از آن به بعد شاه هر اتفاقي كه برايش پيش ميآمد
ميگفت
هر اتفاقي كه براي ما ميافتد به نفع ماست
تا جائي كه همه در دربار اين جمله را ياد گرفنه وآن را ميگفتند
كه هر اتفاقي كه براي ما ميافتد به نفع ماست
تا اينكه يه روز
پادشاه در حال پوست كندن سبيبي بود كه ناگهان
چاقو در رفت و دو تا از انگشتان شاه را بريد و قطع كرد
شاه ناراحت شد و درد مند
وزيرش به او گفت
هر اتفاقي كه ميافتد به نفع ماست
شاه عصباني شد و گفت انگشت من قطع شده تو
ميگوئي كه به نفع ما شده
به زندانبان دستور داد تا وزير را به زندان
بيندازد وتا او دستور نداده او را در نياورند

چند روزي گذشت

يك روز پادشاه به شكار رفت
و در جنگل گم شد
تنهاي تنها بود
ناگهان قبيله اي به او حمله كردند و او را گرفتند
و مي خواستند او را بخورند
شاه را بستند و او را لخت كردند
اين قبيله يك سنتي داشتند كه بايد فردي كه
خورده ميشود تمام بدنش سالم باشد
ولي پادشه دو تا انگشت نداشت
پس او را ول كردند تا برود

شاه به دربار باز گشت
و دستور داد كه وزير را از زندان در آورند
وزير آمد نزد شاه و گفت
با من چه كار داري؟
شاه به وزير خنديد و گفت
اين جمله اي كه گفتي هر اتفاي ميافتد به نفع ماست درست بود
من نجات پيدا كردم ولي اين به نفع من شد ولي تو در زندان شدي
اين چه نفعي است
شاه اين راگفت واو را مسخره كرد

وزير گفت اتفاقاً به نفع من هم شد
شاه گفت چطور؟
وزير گفت شما هر كجا كه ميرفتيد من را هم با خود ميبرديد
ولي آنجا من نبودم
اگر مي بودم آنها مرا ميخوردند
پس به نفع من هم بوده است
وزير اين را گفت و رفت

نكته اخلاقي:
هر اتفاقي كه ميافتد به نفع ماست

اگر اين جمله را قبول داشته باشيد

و آن را باور كنيد

ميفهميد كه چه ميگويم

من به اين جمله ايمان ۹۹% دارم

دسامبر 24, 2009

سلام هموطن عزيز

سلام هموطن عزيزم
تويي كه هر لحظه به يادت هستم و حس مشتركمان همين است كه هميشه در فكر وطنمان هستيم
هم وطن عزيزم سالهاي زيادي است كه عده ي زيادي از ما در غربت و عده ي زيادي هم در وطنمان زندگي مي كنيم
همگي ميدانيم كه قوم بازي و قوم پرستي است كه ما را به اين روز رسانده
همگي ميدانيم كه اگر متحد شويم همه چيز درست است
همگي مي دانيم كه كي دشمنان است
همگي مي داينم غربت بد است
همگي ميدانيم كه كودكانمان زير چكمه هاي 72 ملت لگد مال شدند
همگي مي دانيم كه اجساد برادرانمان را كرم ها تا مغزشان خوردند تا اجازه ي كفن شان صادر شد…
همگي مي دانيم كه زنان و دختران زير لگد هاي همان 72 ملت و يا بسي بيشتر لگد مال شدند و مورد ت ج ا و ز قرار گرفتند…
همگي مي دانيم كه فقر در كشورمان غوطه ور است و مردم در گردابش غرقه اند
ولي…
افسوس كه خم هم به ابرويت نيامد
آن روزي كه ديدمت مي رفتي طلاهايت را به ستاد يكي از كانديداها دادي گفتم چرا؟ پرخاش كردي و گفتي به تو چه؟عقيده ام است. گفتم چرا به كشور خودت اعتقاد نداري؟ خنديدي و گفتي كشور؟؟؟ آن خ ر ا ب ش د ه را مي گويي؟ گفتم: كشورت است اينطور نگو …به من خنديدي و رفتي و طلاها و پولهايت را به ستادش دادي مامور ستاد طلا و پولت را گرفت و به بغل دستي اش گفت: افغوني پدر سوخته! همين را نگفت؟ حماقت كردي هم وطن عزيزم
مثل همان حماقت ات كه در صفوف سفارت كردي انجايي كه مامور ايراني نام ها را مي خواند و نام كسي نام قومش بود و تو و دوستانت از ته دلت به نامش خنديدي و به جان هم افتاديد باز هم حماقت كردي هم وطن خوبم… و بعد ان مامور ايراني آمد جدايتان كرد و تا دور ها به هم ديگر فحش ناموسي دادين و رفتين و بعد وقتي از هم جدا شدين مامور به عقلتان شك كرد و زير لب فحشتان داد به ناموس هر دويتان….
از كدامشان بگويم كه وقتي در اتوبوس با تو حرف مي زنم سر ميچرخاني و ايراني صحبت مي كني آن هم با كدام لهجه و ايراني ها زير لب به لهجه ات مي خندند و مسخره ات مي كنند…
برايت مي گويم از كارهايت اي هم وطن دوست داشتني ام
ان هنگامي كه از ترس نرفتن به افغانستان؛وطن ات… به بالاي ساختمان رفتي و خود را از بالاي 5 طبقه به پايين پرت كردي و باز هم آنان تو را مداوا نكردند همان هايي كه خودت را به خاطر وطنشان انداختي پايين تو را با همان حال به مرز رساندند و بعد به محض اينكه خوب شدي رفتي و خاله و عمه و دايي ات را برداشته بر گشتي بچه هايشان را مجبور كردي طعم تحقيري كه من چشيدم بچشند و بد بختشان كردي چرا كه آنها بي مدرك اند و نبايد درس بخوانند و بايد فقط عمله باشند تا آخر عمرشان… وقتي جنازه ي برادرت ته رود خانه ماند هيچ كس جمع اش نكرد تا بو بگيرد و يك شب شهرداري رفت و كمي خاك رويش پاشيد باز بو آمد و سگهاي ولگرد جمع شدند و با جسد اش جشن گرفتند. از آينده ي بچه هاي تنهايت بترس هم وطن خوبم…
هم وطن عزيزم كمي به فكر خودت باش
كمي به فكر وطن ات باش
وطن ات را دوست داشته باش
اعتقادت را صرف اين مسخره بازي ها نكن خواهش مي كنم كه نه م ح م و نه م ا ن با ما نيست.
اميدوارم كه از من دلخور نباشيد
روزگار به كامتان
به اميد اتحاد ملي

7 اصل مهم از نظر بيل گيتس

بیل گیتس، رئیس مایکروسافت، در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان‌های
آمریکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: در دبیرستان خیلی چیزها را به
دانش‌آموزان نمی‌آموزند. او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبیرستان
فرا نمی‌گیرند، بیان كرد. اصول بیل گیتس به این شرح است:

اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.

اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست. در این دنیا از شما
انتظار می‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید،
کار مثبتی انجام دهید.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم
فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آن‌که بتوانید
به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و
مزایایش زحمت بکشید.

اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه
هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از
آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد.
پدربزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار
یک فرصت بود…

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از
نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

اصل هفتم: قبل از آن‌که شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری
بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می‌رسد، ملال‌آور نبودند.

——————————————————————————–

جمله روز : دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. ‏(چارلی چاپلین) ‏

با يك شعر زيبا براي محرم

آنروز زمين وآسمان زينب گفت
طفلان حسين بی كسان زينب گفت
دنيا به تماشای مصيبت كه نشست
گهواره ی كوچك جهان زينب گفت

در روز قيامت كه بدان خوار شوند
خوبان همگی پيرو سالار شوند
آنجاست كه عباس وحسين وزينب
همسايه ی ديوار به ديوار شوند

دسامبر 19, 2009

محرم

فرا رسيدن ماه محرم و شهادت سومين امام شعيان را و ياران با وفايش را به همگي دوستان تسليت عرض مينمايم اميدوارم كه در سوگواري ها ما را هم از دعاي خيرتان فراموش نكنيد.

دسامبر 16, 2009

آه
کابل
کابل
کابل
دستانی بهگدایی
چشمان گریان بهنومیدی گشوده
چهرههای مبهوت، چروکیده، خسته
کودکان قوت لایموت در زبالهها جوینده
کودکان امروز، فردایی در عفونت خیابانها گمشده
زنان پشیمان از زایمان
مردان دوتا شده
مردان شبانهروز کراچی
عرق شرم و حقارت برجبین
مردان شبانهروز بارچی
آه
کابل
سرو و سوسن و سنبل از یاد برده
کاریکاتور مدنیت و مدرنیت
جنازهای بر دوش خاک، بوگرفته.